سلام

نمیدونم دوستان متوجه شدن یا نه که از وقتی وبلاگمو تعویض کردم دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره مثل قبل ! تصمیم گرفتم دوباره تغییرش بدم و ببرمش جایی که خودم توش راحتم و دوستش دارم ! تعهد میدم که این آخرین تغییره !

بزودی هم آپ های بسیار خوفی میکنم توش ! از اون آپای اجتماعی و طنز و این حرفای همیشگی :D

دوستانی که اینجا لینک بودن رو اونجا هم لینکشون کردم ، اگر دوست داشتن لطفا آدرس منو تغییر بدن به آدرس جدید ، دوستانی هم که میخوان لینک بشن ، اسم و آدرس لینکشونو تو بخش نظرات بذارن …

ضمنا تمام مطالب قبلی وبلاگ بلاگفا و این وبلاگ رو هم منتقل کردم توی وبلاگ جدید
www.bachegia.goldfox.us

بچگیا !
فعلا پس ! پایانِ این بچگیای ورد پرس !

سلام

هوم ! بعد از یه مدتی اومدم آپ کنم ، تو این مدت تقریبا هر روز تصمیم داشتم آپ کنم ، ولی خب سرم شلوغ بود و فراموش میشد ! به سبک قدیم آپ میکنم … با سر تیتر و اینا !

پیوند قلبها
هوم ، این تکیه کلام های من و سورنا هر چند وقت یک بار تغییر میکنه ، قبل که مهم نیست ، تا چند وقت پیش “به روم نیار ” بود ، الان هم شده “پیوند قلبها ” :) ) انقدر چرت و پرت میگیم و به طرز ماهرانه ای به این تکیه کلامامون مرتبطش میکنیم که اوه !

در کل اینکه ما این روزا با زمین و آسمون پیوند قلبها برقرار میکنیم و این پیوند میمون و مبارک رو به همه توصیه میکنیم که با هر چیزی که سر راهشون دیدن برقرار کنن :) )

سوتی
سورنا ( خ ) : وای آرش تو خیلی سوتی ای به خدا ، یعنی نمونت توی خاور پیانه پیدا نمیشه !
من : تو خاور کجا ؟! :) )))

فضولی
عزیز من ، جیگر من ، دوست من ، خواهر من !! توی مسائلی که به شما ربطی نداره دخالت نکن ! باب آخه مگه فرم نظرسنجی گذاشتن که در مورد هر چیزی یه نظری میپرونی ! مقصود از این خواهر من یک نفر خاص نیستا ! قشر عزیزی از خواهران !! رو در بر میگیره !

احیانا شما از این خواهرایی که تنها فعالیت مفیدشون توی اینترنت چت کردن با دیگران هست و یه سره در حال چرت و پرت گفتن و مسخره کردن دیگران هستن ، در حالی که خودشون خدا تا سوژه برای مسخره شدن هستن ، میشناسین ؟! امیدوارم ادد لیست شما مثل بعضیا متشکل از این قبیل خواهران و افراد نباشه ( اسمایل سوت ! )

باغ شخصی
وای خدا ! چیزی که واقعا میره روی اعصاب توی خیابون و اینا رد شدن عده ای از خانوم های محترم از خیابون هست ! تا حالا توجه کردید ؟! البته دارم میگیم یکسری ها !

همچین این با ادا و ناز و آروم از وسط خیابون و اتوبان و غیره و ذلک رد میشه که گویا پیش خودش تصور میکنه وسط باغ شخصی پدر محترمش داره قدم میزنه ! یا شایدم تصور میکنه دختر رییس جمهور آمریکاست !!

بعد نکته جالب هم اینکه وقتی یه ماشین بوق میزنه ، همچین دهنشو کج میکنه فحش میده که آدم تصور میکنه برای رد شدن ایشون باید خیابونو دقایقی مسدود میکردن !!

از خواب و ناگهان
کتاب فریبا یوسفی رو گرفتم ، یکی از شعراشو مینویسم …

پر از دوایر تکراری زمان شده ایم
برای اوج گرفتن چه ناتوان شده ایم

نه آفتاب و نه آبیم ، آفتاب و هم آب
که با تولد رنگین کمان ، بیان شده ایم

به جرم سبز شدن در کویر بی رنگی
همیشه در افقی دور ، سایبان شده ایم

میان ماندن و رفتن همیشه در تردید
شبیه ابر بهاری در آسمان شده ایم

تمام عمر جدالی میان عقل و دل است
نه سرکش از تپش این ، نه رام آن شده ایم

برای ذهن ظریفی که عشق میبافد
کلاف درهمی از خواب و ناگهان شده ایم

لطایف و ظرایف
یه کتاب به این اسم بین کتابای قدیمیمون پیدا کردیم که برای سال 64 هست ، مطالب جالبی داره توش … میخواستم برای سایت جدیدم آپ کنم ، ولی فرصت نشد ، همینجا میگم حالا ، یه سایت زدم که توی زمینه های مختلف روز قراره فعالیت کنه ، دو هفتست کارشو شروع کرده ، یه سری از این لطایف و ظرایف این کتاب رو توی یه تاپیک سایت زدم که چیزای جالبیه و اگر دوست داشتید میتونید اونجا بخونیدشون
دو سه تاشو اینجا مینویسم :

سیاستمدار :
وندل فیلیپس جامعه شناس آمریکایی میگفت :
یک سیاستمدار همیشه راست میگوید ، البته به شرط که سنش از هفتاد گذشته باشد و یا تمام امید های رییس جمهور شدن را از دست داده باشد !!

نگرانی های امروزی :
از وزیر دارایی پرسیدند : آیا اوضاع اقتصادی کشور موجب نگرانی مردم شده است ؟
جواب داد : نه ، مردم امروزی نگرانی های مهمتری دارند ، اول اینکه چطور لاغر بشوند و دوم اینکه اتومبیل خود را کجا پارک کنند !!

بی مزگی :
آرنولد بنت ، نویسنده انگلیسی میگفت :
خوشمزگی بهتر از بد مزگیست ، و اما بدمزگی به مراتب بهتر از بی مزگیست !!

توریسم :
ژان میستله رمان نویس ، داستان پرداز ، مقاله نویس و مرد سیاست پیشه فرانسوی مینویسد :
توریسم ، صنعتی است مبتنی بر انتقال افرادی که در خانه خود راحت ترند ، به نقاطی که بی وجود این افراد بهترند !!

همینه …

2009/08/30

سلام

فرصتی شد تا اینجا رو آپ کنم ! نشستم دیدم همینطوری بازدید اینجا با یه پست داره میره بالا ، گفتم خب خوبه دیگه ، برای چی دیگه پست بزنم :D

در موردِ چند تا مسئله میخوام بنویسم ، اولیش در موردِ عوض شدنِ حال و هواس ! امم ، تا حالا شده تو اوج ِ خوشحالی و انرژی مثبت و اینا باشید و با شنیدن یه کلمه حرف ، یا دیدنِ یه چیزی ، تمام ِ انرژیتون از بین بره ؟! یا تا حالا شده اوج ِ ناراحتی و بی انرژی بودن باشید و با شنیدنِ یه حرف یا دیدنِ یه چیزی از این رو به اون رو بشید و سرشار از انرژی ؟!

داشتم فکر میکردم که خیلی وقتا چقدر ساده آدم از این رو به اون رو میشه و حال و هواش تغییر میکنه ! میری بیرون ، با دوستات میچرخی و حرف میزنی و میخندی ، کارایی رو که دوست داری میکنی ، فیلمی رو که میخوای میبینی ، چیزی رو که میخوای میخری ، کلی انرژی داری ، یهو یه حرفی از یه کسی میشنوی که باعث میشه ناراحت بشی و وقتی به خودت میای احساس میکنی دیگه هیچی از اون انرژیت نمونده !

یا اینکه ممکنه در روز هیچ کاره مفیدی نکرده باشی ، همش از این ور بیفتی اون ور ، هیچکدوم از کارات پیش نره ، حوصلت سر رفته باشه ، ولی یه دفعه یکی که دوست داری بهت زنگ بزنه ، یا یه آهنگِ شاد یا یه فیلم طنز نگاه کنی ، به خودت میای و میبینی که اوه ! انگار نه انگار که تا یه ساعت پیش دلت میخواست بیفتی بمیری !

مسئله دوم در موردِ ملته ! چیزای جالبی میشنوم که خب دوست دارم بنویسم در موردش ، شاید چون از یه نفر و دو نفر و پنج نفر نیست ! شاید اگر اینجا بنویسم بهتر باشه …

اولین مورد اینکه خدا رو شکر توی این مدت دوست ، آشنا ، خانواده ، همسایه ، فامیل دور ، همکلاسی ، بقال سر کوچه ، ملتِ تو خیابون ، کاربر مهمانِ سایتِ جادوگران !! و کلا همه دارن به مسئله بچگی من اشاره میکنن ، جدیدا ملت بزرگ شدن همگی به اتفاق هم ! این همه مدت ما بزرگ بودیم ، ملت بچه بازی در میاوردن ، حالام ما بچه ایم ملت بزرگ ! اگر بچگی کاراییه که من میکنم ، قربونِ این بچگی ، و اگر بزرگی کارایی که ملتی که ادعا دارن میکنن ، **** تو اون بزرگی !

دومین مورد در مورد دوستان و نحوه ارتباط برقرار کردن هست ، من کی توی برخورد با دوستام و ارتباط باهاشون سرد بودم ؟! کی خشک بودم ؟! کی بی اهمیت بودم ؟! کی به دختر یا پسر بودنشون اهمیت دادم ؟! دوستان اینجا حاضرن ! توی اد لیستِ بنده ! کی واسشون اهمیت قائل نبودم یا سرد و خشک بودم ؟ چه روزی شده که من باهاشون لاو نترکونم !! ؟ کی حتی یه نفر که اصلا نمیشناسمش اومده با من صحبت کرده و من باهاش اینطوری نبودم ؟!

یه وقتی هست که تو از یه سری خوشت نمیاد ، هر طوری که دلت میخواد حرف میزنی باهاشون ، البته این به این معنی نیست که میای فحشو میکشی بهشون و میری ! ولی خب ، خوشت نمیاد ، نمیتونی رابطه ی خوبی هم برقرار کنی ، یا شاید حتی علاقه نداری ؛ چون اینطوریه ملت باید بگن این اخلاقش بده و بلد نیست چطوری باید ارتباط برقرار کنه با ملت و این حرفا !؟

والا ملت جدیدا خیلی روی نحوه ی ارتباط برقرار کردن با دیگران حساس شدن ، به نظرم من به اندازه کافی بلدم چطوری با ملت رابطه داشته باشم و نیازی نیست که دیگه بیشتر از این روش کار کنم ، اگر رابطه خوب برقرار کردن اینه که تا یه نفرو میبینی باهاشون شروع به خنده و شوخی و جوک کنی و بعد از پنج مین لاو بترکونی و شماره بدی و بگیری و بعد از دو روز ماچ و بغل و بوس و فرداشم یه بچه بیاد بغلت یا بره بغلش ، شرمنده ، من هنوز انقدر رابطمو با ملت نمیتونم قوی کنم !

ملت هم که همینطوری دارن میسازن و منم باهاشون میسازم و خدا رو شکر مشکلی نیست ! اون کسی که دوسته و ارزش قائل میشه برام ، منم دوستم باهاش و متقابلا براش ارزش قائل میشم ، اون کسی که اسمن دوسته و نه ارزشی قائله برای آدم و نه به چیزی اهمیت میده و اینا ، دیگه مشکله خودشه ! من همینم که هستم و تغییر نمیکنم ، هر کسی دوست داشت خوشحال میشم ، هر کسی هم حال نکرد ، ** ننش !

مسئله سوم در موردِ کل کل هست ، جدیدا ملت فکر میکنن اگر کل کل کنن ، خیلی شاخن و دست و سوت و جیغ داره کارشون ! فقطم به فکر اینن که کل کل کنن و به جزئیاتش دیگه اهمیت نمیدن ! هفته پیش یه بنده خدایی داشت در مورد سایت و جزئیاتش و اینا با من کل کل میکرد و فکر میکرد خیلی شاخه ! آخه عزیزه من ، تو که هنوز فرق CMS و SMS رو تشخیص نمیدی دیگه کل کل نکن جونِ مادرت ! هر چند هنوزم کم نیستن کسایی که فرقِ این دو تا رو تشخیص بدن !

مسئله چهارم در موردِ دختراس ! حسش نیست وگرنه میخواستم یه آپ رو اختصاص بدم بهش ، دیروز داشتم با یه دوستی در موردِ یه سری دخترا حرف میزدم ، یه چیزی تو مسنجر که کلی مایه ی خنده شد و من مستقیما کپیش میکنم اینجا :

**** * *** : قبول دارم که دخترا موجودات لوسی هستن، به نظرم اسمشون بیش تر از کارشون جای پردازش داره :) ))

bachegiha : اسمشون ؟! چطور ؟ :D

**** * *** : چطور ؟ باب اسماشون خداس باب :D از اجرام اسمانی تا گل و بوته و رنگ و مزه و خوراکی و غذا و پرنده و جهنده و خزنده و درنده گرفته تا .. اصلا حد نداره

bachegiha : :) ))))))

هوم ، چیز خاص دیگه ای مد نظرم نیست ، میخواستم متن ِ یه آهنگِ ایرانی رو بذارم که منصرف شدم .

بچگیا دات بلاگفا رو که خیلی دوست داشتم ول کردم و اومدم اینجا ، دوست داشتم توی جایی بنویسم که راحت باشم و نگرانی ای از این نباشه که مدیر محترمش ؟! بی دلیل وبلاگ ها رو ببنده ! چون چیزایی مینوشتن که بابِ میلشون نبود !!

بک آپ کامل از اون وبلاگ دارم و زمانی که ورد پرس اجازه ی درون ریزی از بلاگفا رو بده ، منتقلشون میکنم به اینجا … بیست و ششم مرداد تولدِ وبلاگِ بچگیا بود … هوم ! حتی تولدِ اینم نتونستم درست تبریک بگم و باهاش باشم !

در هر صورت ، از این به بعد اینجا مینویسم ! ملتی که توی اون وبلاگ لینک بودن ، اینجا هم لینک شدن ، لطفا لینکِ من رو تغییر بدید و آدرس همین وبلاگ رو بذارید !

امروز داشتم یکی از آهنگ های قدیمی یاس رو گوش میدادم ( که این فرد هم صداش خوبه و هم بسیار جیگر میخونه ! ) یه تیکه از اون آهنگ رو مینویسم

این دنیای بی رحم مثل ِ دشنه زاره
آدم باید پشتِ سرش دو تا چشم بذاره
همونا که بخاطرت حتی رگم میزنن
ببین آخرش چطوری بهت رکب میزنن
ببین چطور زیر آبتو در هر حال میزنن
اسم کمک میاد وسط یهو تبخال میزنن
خب
حالا پشتت به کیا قرصه ؟
رفیق ؟ بابا اونو خدا بیامرزه
این همه دوییدی تو ولی هدف دوره
این همه عشق داری ولی طرف کوره
میگی آدم واسه چی وقتو تلف کنه ؟
وقتی که وجوده تو پره تنفره
ولی اینجوری نمیشه نفس کشید
وقتشه که دیگه من و تو عوض بشیم
یعنی ما میخوایم تو همین ویرانی بمونیم ؟
چطور میتونیم خودمونو ایرانی بدونیم ؟

توجه : به فردی با هیکلی در ابعاد گوریل ، دماغی در ابعاد بادمجانِ بم ، با دست های قطع شده ، تو ام با ناتوانی ، جسمی ، ذهنی و روحی ، نشسته روی چرخ ِ معلولین ، با چشم های چپ شده و پوستِ ترجیحا یکدست سیاه رنگ جهتِ دوستی که حسادتِ دوستانِ عزیز تر از جان را در پی نداشته باشد نیازمندیم !

بچگیای قدیمی